خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ یکشنبه 16 اسفند 1388 توسط شهرام خسروان

همه شادی کنان مرگ سال 1388 را به پیشواز می رویم و این مرگ را تعمیم می دهیم به خودمان و تمام بندگان

حساب و کتاب ها رو می بندیم ، برای مراسم ختم سال 1388 لباس نو می خریم ، وای بروز کسی که نفهمد  آخر سال است و باید حساب و کتاب ها تسویه شود ! و آنقدر این روزها گرفتاریم که یادمان می رود نگاهی به دور و برمان بیاندازیم ، دوستان رو تو خیابون نمی بینیم و از کنارشون رد میشیم ، به هم تنه میزنیم ، آخر سال است

مژده می دهد ایاز

دل دهید

فصل ، فصل بارانست

عادت استقبال از بهار گر چه اثرات خوبی در زندگی افراد دارد اما کاش همتی هم بود برای مشخص شدن و تصفیه حساب روز قیامت

کاش برای روز رفتن ما هم وقتی مشخص بود ،

کاش قبل از اینکه خداوند برای درک درد نیازمندان همین دور و بر ما ، ما را به غم نداری و بی پولی امتحان کند یادی از نگاه حسرت بار کودکان به لباس های نو و حسرت و شرمندگی پدری در برابر خانواده اش بیاندیشیم

 چقدر شتاب و عجله و بی تفاوتی به اطراف ؟

دنیا گرد است ! کجا می روی ، خیلی که زرنگ باشی و تند تر از همه هم که بروی باز بر می گردی سر جای اولت

 

 




طبقه بندی: اجتماعی،  ادبی، 
برچسب ها: 1388، سال نو، عید، 1389،
نگارش در تاریخ شنبه 8 اسفند 1388 توسط شهرام خسروان

چون تو پست  قبلی از عابر بانک گفته بودم باز هم از بانک می گویم

شال ها قبل دنبال این بودیم که پول شهرداری رو تو خود شهرداری نگه داریم لذا شهر آرا رو تو مشهد راه انداختیم که با تنگ نظری دوستان اون موقع اون چیزی که می خواستیم نشد

امروز که دیدم داربست زده اند و دارند تابلوی موسسه مالی و اعتباری شهر رو بر می دارند و بانک شهر رو می برند بالا خستگی تمام این سال ها از تنم در اومد گر چه من در این راه هیچ کاری نکرده ام اما ورود بانک شهر رو به خانواده همکارانم در شهرداری تبریک میگم .

این دفعه دوست دارم بانک شهر

 




طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: بانک شهر،
نگارش در تاریخ یکشنبه 20 دی 1388 توسط شهرام خسروان

هر شب

بعد از یك روز بلند كاری

خسته

از كنارت می گذرم

و تو

با هزاران عشوه و ناز

بخود می خوانیم

 

لبخندی می زنم

و بیاد می آورم

اول هر ماه

چه روزهای خوبی با تو داشتم

دوستت دارم عابربانك




طبقه بندی: بی حساب و كتاب، 
نگارش در تاریخ شنبه 5 دی 1388 توسط شهرام خسروان

باز باران با ترانه

می خورد بر بام خانه

یادم آید كربلا را

دشت پر شور و نوا را

گردش یك روز غمگین      

گرم و خونین

لرزش طفلان نالان

زیر تیغ و نیزه ها را

باز باران با صدای گریه های كودكانه

از فراز گونه های زرد و عطشان

با گهرهای فراوان

می چكد از چشم طفلان پریشان

پشت نخلستان نشسته

رود پر پیچ و خمی در حسرت لب‌های ساقی

چشم در چشمان هم آرام و سنگین

می چكد آهسته از چشمان سقا

بر لب این رود پیچان       

باز باران

باز باران با ترانه

آید از چشمان مردی خسته جان

هیهات بر لب

از عطش در تاب و در تب

نرم نرمك می چكد این قطره ها روی لب 

شش ماهه طفلی    

رو به پایان

مرد محزون

دست پر خون می فشاند

از گلوی نازك شش ماهه

بر لب های خشك آسمان با چشم گریان                

باز باران

باز هم اینجا عطش

آتش شراره جسمها

افتاده بی سر پاره پاره

می چكد از گوشها باران خون و كودكان بی گوشواره

شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان

وندرین تفتیده دشت و سینه ها برپاست طوفان

دستها آماده شلاق و سیلی

چهره ها از بارش شلاق‌ها گردیده نیلی

دراین صحرای سوزان

می دود طفلی سه ساله             

پر زناله

پای خسته

دلشكسته

روبرو بر نیزه ها خورشید تابان

می چكد از نوك سرخ نیزه ها

بر خاك سوزان          

باز باران باز باران      

قطره قطره می چكد از چوب محمل 

خاك‌های چادر زینب به آرامی شود گل

می رود این كاروان منزل به منزل

می شود از هر طرف این كاروان هم  سنگ باران

آری آری     

باز سنگ و باز باران

آری آری     

تا نگیرد شعله ها در دل زبانه

تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه

تا نبیند كودكی لب تشنه اینجا اشك ساقی

بر فراز خیمه برگونه ها

بر مشك ساقی

كاش می بارید باران

شاعر :علی اصغر كوهكن

 




طبقه بندی: مناجات، 
برچسب ها: حسین، باران، ابوالقضل، کربلا،
نگارش در تاریخ دوشنبه 30 آذر 1388 توسط شهرام خسروان

همین یك دقیقه امشب را به این موضوع فكر كنیم :

با حسین از یا حسین یك نقطه كم دارد ولی

با حسین بودن كجا و یا حسین گفتن كجا ؟




طبقه بندی: اجتماعی،  مناجات، 
برچسب ها: حسین، یلدا،
(تعداد کل صفحات:29)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

Blog Skin