هر شب
بعد از یك روز بلند كاری
خسته
از كنارت می گذرم
و تو
با هزاران عشوه و ناز
بخود می خوانیم
لبخندی می زنم
و بیاد می آورم
اول هر ماه
چه روزهای خوبی با تو داشتم
دوستت دارم عابربانك
طبقه بندی: بی حساب و كتاب،
باز باران با ترانه
می خورد بر بام خانه
یادم آید كربلا را
دشت پر شور و نوا را
گردش یك روز غمگین
گرم و خونین
لرزش طفلان نالان
زیر تیغ و نیزه ها را
باز باران با صدای گریه های كودكانه
از فراز گونه های زرد و عطشان
با گهرهای فراوان
می چكد از چشم طفلان پریشان
پشت نخلستان نشسته
رود پر پیچ و خمی در حسرت لبهای ساقی
چشم در چشمان هم آرام و سنگین
می چكد آهسته از چشمان سقا
بر لب این رود پیچان
باز باران
باز باران با ترانه
آید از چشمان مردی خسته جان
هیهات بر لب
از عطش در تاب و در تب
نرم نرمك می چكد این قطره ها روی لب
شش ماهه طفلی
رو به پایان
مرد محزون
دست پر خون می فشاند
از گلوی نازك شش ماهه
بر لب های خشك آسمان با چشم گریان
باز باران
باز هم اینجا عطش
آتش شراره جسمها
افتاده بی سر پاره پاره
می چكد از گوشها باران خون و كودكان بی گوشواره
شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان
وندرین تفتیده دشت و سینه ها برپاست طوفان
دستها آماده شلاق و سیلی
چهره ها از بارش شلاقها گردیده نیلی
دراین صحرای سوزان
می دود طفلی سه ساله
پر زناله
پای خسته
دلشكسته
روبرو بر نیزه ها خورشید تابان
می چكد از نوك سرخ نیزه ها
بر خاك سوزان
باز باران باز باران
قطره قطره می چكد از چوب محمل
خاكهای چادر زینب به آرامی شود گل
می رود این كاروان منزل به منزل
می شود از هر طرف این كاروان هم سنگ باران
آری آری
باز سنگ و باز باران
آری آری
تا نگیرد شعله ها در دل زبانه
تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه
تا نبیند كودكی لب تشنه اینجا اشك ساقی
بر فراز خیمه برگونه ها
بر مشك ساقی
كاش می بارید باران
شاعر :علی اصغر كوهكن
طبقه بندی: مناجات،
برچسب ها: حسین، باران، ابوالقضل، کربلا،
ای رفیق شفیق،
امروز بالاخره به آخرین نامههای مانده در صندوق الکترونیک رسیدم که فهرست کتابهای خریداری شده جیره کتاب در شهریور جزو آنها بود. نامههایی که خواندنشان به دلیل سفرهای پیاپی کاری و دسترسی اندک به اینترنت به دیرتر واگذار شده بود. و در این فهرست کتاب، به جملهای رسیدم: پشت دست داغ شده خریدار خوش ذوق کتابهای جیرهکتاب برای خرید کتابهای بانوان نویسنده، به ویژه آنهایی که طرح جلدشان از اردشیر رستمی باشد.
احتمالا گم شدهامنوشته: سارا سالار ناشر: چشمه سال نشر: 1388 (چاپ دوم) قیمت: 2800 تومان تعداد صفحات: 143 صفحه شابك: 978-964-341-788-8 |
طرحهای اردشیر رستمی هم زیبا است، اما یک دست با حال و هوا و خطوط و رنگهایی که تکرار میشوند. نخستین تقویم او برایم خیلی دلپذیر بود. اما تقویم دوم اصلا مرا به پیشباز ماههای بعد فرا نخواند و سال بعد هم از مادر گرامی درخواست کردم تقویم او را برایم نفرستد. بنابراین با نگاهی به "احتمالا گم شدهام" دیدگاه خود را بسیار هم راستا با پشت دست داغ شده دوست عزیز میبینم.
رازی در كوچههانوشته: فریبا وفی ناشر: مركز سال نشر: 1388 (چاپ سوم) قیمت: 3200 تومان تعداد صفحات: 184 صفحه شابك: 978-964-305-678-0 |
یکی دیگر از کتابهای بانونوشتی که جیرهکتاب برایم فرستاده بود "از شیطان آموخت و سوزاند" نام داشت. تاثیر این کتاب هم بر من به اندازهای بود که چندین بار آرزو کردم گوشتکوبی دم دست داشتم تا بر سرم میکوبیدم و خود را از دست شخصیت کمهوش و خرابکار داستان خلاص میکردم، چون بدون شک کوبیدن آن روی سر شخصیتی که همیشه بدترین کار ممکن را انجام میداد نمیتوانست تغییری در او ایجاد کند. این کتاب به تندی خوانده شد و ساعتهای پر حرص و پرترحمی را برای من به وجود آورد. فکر میکنم توان فرخنده آقایی باعث شد که این زن همواره احساس شود، دنبال شود، ترحم برانگیزد، درک نشود و حرص درآورد.
بگذار به تجربهای دیگر بپردازم. چندی پیش در سفری به وطن، دوستی همکار کتاب داستانکهای فلسفی برتولت برشت را که نشر مشکی منتشر کرده بود به من هدیه داد. این کتاب زیبا با نام گیرایش بسیار خوشحالم کرد و بیدرنگ به خواندن آن پرداختم. نمیدانم کتاب را دیدهای یا نه. به هر حال آغاز خواندن همانا و روانه شدن مورچههای ریز و درشت به رویت همان و هر بار که کتاب را ورق میزنی آنی فکر میکنی که باید به هوای باز بروی و مورچهای را آزاد کنی و آن دوم یادت میافتد که خانه مورچه همان جا است. خلاصه این که طراحی این کتاب مثل بسیاری از کارهای دیگر ساعد مشکی گیرا است، اما امان از درون مایه، هوار از درون مایه و فغان از درون مایه! من که هیچ از قصهها سر در نیاوردم. دست آخر پس از چندی کوشش نسخهای از یکی از داستانکها را به زبان فرانسه یافتم و دیدم که ناگویا بودن نه از نوشته که از ترجمه است. به روشنی داستانک فرانسوی هم از آلمانی برگردانده شده بود. اما فکر میکنم مترجم آن خوانندههای خود را پرفهمتر پنداشته بود.
حدیث نفسنوشته: حسن كامشاد ناشر: نشر نی سال نشر: 1388 (چاپ دوم) قیمت: 5000 تومان تعداد صفحات: 328 صفحه شابك: 978-964-312-977-4 |
و آخرین موردی که از آن یاد میکنم کتاب "برایم قصه بخوان" یا "برایم کتاب بخوان" نوشته برنارد اشلینک است که آن هم از دریافتیهای جیره کتاب بود. متاسفانه این کتاب در ایران است و به همین دلیل از نام آن مطمئن نیستم و چرخش روی اینترنت هم کمکی به یافتن نام ترجمه نکرد. به هر حال وقتی این کتاب را به فارسی خواندم برایم دلنشین بود و یادم میآید که زمان بین آغاز و پایان خواندن طولانی نبود. چندی پیش در فرودگاه برای سرگرمی در پرواز کتابی خریدم و متوجه نشدم که نسخه انگلیسی همان کتاب فرستاده شده جیرهکتاب است. جالب این که این بار هم کتاب را با میل بسیار تا پایان خواندم، هر چند که میدانستم پایان داستان چیست و کتاب از آن دست کتابهایی است که ندانستن پایان آن اهمیت بسیاری دارد. اما این بار متوجه شدم که مثل بسیاری از داستانهای ترجمه شده امروز بخشهایی از کتاب اجازه چاپ نیافته است. تمام بخشهایی که در آنها به روابط خصوصی دو شخصیت اصلی پرداخته شده بود در فارسی حذف شده بود و من شگفتزده شدم که چگونه داستان کتاب در نسخه فارسی هم به خوبی دنبال میشود. شاید مترجم راهحلی پیدا کرده است. به هر حال این پرسش بیپاسخ ماند، چون نسخه فارسی در دسترس نبود. اما اهمیت بخشهای سانسور شده بیشک بسیار زیاد است.
و انگیزهام از این همه رودهدرازی این بود که آیا به نظر تو با توجه به مثالهایی که درباره ترجمه زدم شایسته است که "پشت دستم را داغ کنم" و دیگر هیچگاه کتاب ترجمه شده نخوانم. به بیان دیگر آیا شایسته است خوانندگان ایرانی که ترجمه بسیاری از کتابها را غیر قابل تحمل مییابند دست از خرید کتابهای ترجمه شده که بخش مهمی از ادبیات امروز ایران به شمار میروند بکشند؟
طبقه بندی: ادبی،
برچسب ها: جیره كتاب،
وقتی که حسین ع زیباترین ، بلند ترین و شجاعانه ترین پیام عالم را در مبارزه با ظلم و جور با ترک سرزمین وحی برای نسل های آینده باقی گذاشته
وقتی که دکتر علی شریعتی و بزرگانی دیگر حج و اعمال آن را چنان زیبا توصیف نموده اند حق است که بنده حقیر بعد از 5 سال هنوز نتوانسته ام نوشتن از اون روزها رو باتمام برسانم ، مطمئنا خواست خود اوست
روزهای زیبای وقوف در عرفات تا قربانی در منی و سنگ پرانی به شیطان
به میقات رو، و با آنکه ترا آفرید وعده دیدار داری.
احرام در میقات: میقات لحظه شروع نمایش، و پشت صحنه نمایش است و تو که آهنگ خدا کردهای و اکنون به میقات آمدهای، باید لباس عوض کنی. لباس! کفن پوش.
رنگها را همه بشوی!
سپید بپوش، سپید کن، به رنگ همه شو، همه شو، همچون ماری که پوست بیندازد، از"من بودن" خویش بدرآی، مردم شو. ذرهای شو، در آمیز با ذرهها، قطرهای گم در دریا،
" نه کسی باش که به میعاد آمدهای"،
خیس شو که به میقات آمدهای "
" بمیر پیش از آنکه بمیری "
جامه زندگیت را بدرآور،
جامه مرگ بر تن کن.
اینجا میقات است.
نیت: نیت کن! همچون خرمایی که دانه میبندد، ای پوسته، بذر آن"خود آگاهی"را در ضمیرت بکار و خداآگاه شو،
خلق آگاه شو، خودآگاه شو.
و اکنون انتخاب کن،
راه تازه را،
سوی تازه را،
کار تازه را،
و خود تازه را.
همه ساله شروع شده و به همین جا ختم شده
و من هنوز سر گردان از آن روزها هستم ، بر گردم هزاران اسماعیلم می چرخند و خنجر زنگار گرفته ام ناتوان از بریدن







طبقه بندی: خاطرات سفر حج، اجتماعی، عکس، مناجات، خاطره،
برچسب ها: حج، قربان،
تبلیغات 

احتمالا گم شدهام
رازی در كوچهها
حدیث نفس