از صبح بارون نم نمک شروع شده و هوا خیلی با حال و آدم دوست داره ساعت ها روی پل کارون به انتها و دور دست ها چشم بدوزه ، بیاد روزهای خوش ، بیاد رفقای از دست رفته ، بیاد تمام دوستی هایی که از دست داده .....
ز چشم کهربایی رنگ تو برداشتم برق نگاهم را و تاجی را که با گلهای لادن در بهار عشق تو با اشک چشمانم پروراندم خزان کردم .
نه تها عشق تو ، هر عشق دیگر را بدل کشتم و تنها می روم راه امیدم را .
اگر اشکی ز چشمان عسل رنگت پدید آید برای من از این رفتن ....
بدان .... بدان قطره ای بوده است از دریای خونینی که هر شب در غمت از دیده بفشانم .
برو برو .... برو لو لو درخشان این چشمه سار کوچک .
برو لعل بدخشانی شو اندر سینه آنکس که باشد چون خودت بی حس و بی پروا .
و من تنها به کنج خلوتی چون شمع خاموشی کنارت تنگ بنشینم که هر گه :
عاشقی بیند بگوید زیر لب پروانه ای گم شد ، مرجانی در دریای غریب گم شد .

۱۳/۲/۱۳۶۵ ساعت 1 نیمه شب اهواز
می گویند هر کس در زندگی اش یکبار بیشتر موفق به دیدن ستاره دنباله دار نمیشود ، ستاره دنباله دار فقط یک بار در زندگی فرد در یک غروب و یا نیمه شب در آسمان ظاهر شده و آدمیان را خیره خود می کند و آنگاه در حالیکه نگاه های آدمی به آخرین سوسوهای دنباله اش خیره شده می رود تا سالهای سال ، سالهایی که ممکن است تو نباشی ......
نمی دانم پس از مردن چه خواهم شد ؟
نمی دانم ، نمی خواهم بدانم
کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ؟
ولی بسیار مشتاق مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
بدست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
تا بدین سان بگیرد تاوان سکوت مرگبار اختناقم را
طبقه بندی: بی حساب و كتاب،
تبلیغات

