تبلیغات
رنگ زندگی - برگی از دفتر خاطرات
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ دوشنبه 13 تیر 1384 توسط شهرام خسروان

 

۱۳۶۴/۱۱/۵ اهواز

از صبح بارون نم نمک شروع شده و هوا خیلی با حال و آدم دوست داره ساعت ها روی پل کارون به انتها و دور دست ها چشم بدوزه ، بیاد روزهای خوش ، بیاد رفقای از دست رفته ، بیاد تمام دوستی هایی که از دست داده .....

 

 ز چشم کهربایی رنگ تو برداشتم برق نگاهم را و تاجی را که با گلهای لادن در بهار عشق تو با اشک چشمانم پروراندم خزان کردم .

نه تها عشق تو ، هر عشق دیگر را بدل کشتم و تنها می روم راه امیدم را .

اگر اشکی ز چشمان عسل رنگت پدید آید برای من از این رفتن ....

بدان .... بدان قطره ای بوده است از دریای خونینی که هر شب در غمت از دیده بفشانم .

برو برو .... برو لو لو درخشان این چشمه سار کوچک .

برو لعل بدخشانی شو اندر سینه آنکس که باشد چون خودت بی حس و بی پروا .

و من تنها به کنج خلوتی چون شمع خاموشی کنارت تنگ بنشینم که هر گه :

عاشقی بیند بگوید زیر لب پروانه ای گم شد ، مرجانی در دریای غریب گم شد .

 

 

۱۳/۲/۱۳۶۵ ساعت 1 نیمه شب اهواز

می گویند هر کس در زندگی اش یکبار بیشتر موفق به دیدن ستاره دنباله دار نمیشود ، ستاره دنباله دار فقط یک بار در زندگی فرد در یک غروب و یا نیمه شب در آسمان ظاهر شده و آدمیان را خیره خود می کند و آنگاه در حالیکه نگاه های آدمی به آخرین سوسوهای دنباله اش خیره شده می رود تا سالهای سال ، سالهایی که ممکن است تو نباشی ......

 

نمی دانم پس از مردن چه خواهم شد ؟

نمی دانم ، نمی خواهم بدانم

کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ؟

ولی بسیار مشتاق مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

تا بدین سان بگیرد تاوان سکوت مرگبار اختناقم را

 




طبقه بندی: بی حساب و كتاب، 
Blog Skin