تبلیغات
رنگ زندگی - پرچینی از اقاقیا - جبران مافات
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ شنبه 12 اردیبهشت 1388 توسط شهرام خسروان

روز چهارشنبه جیره کتابم بدستم رسید ، گر چه این چند ماه اخیر وضعیت ارسال اون از دستم خارج شده اما بالاخره تو این روزهای شلوغ و گرفتار وقتی بدون زحمت از بین چند تا کتاب یکی دو تا رو انتخاب می کنی و میاد دم خونه یه شانس خوبه که نصیب آدم میشه ، از اون سه تا کتاب پرچینی از اقاقیا رو برداشتم و خوندم ، کل داستان به این بر می گشت که آدم ها اونقدر تو زندگی روزمره غرق شده اند که از خودشون ، از آرزوهاشون ، آرزوهایی که گاهی بدون صرف یک ریال بدست می آید مانند تماشای ماشین های عروس !غافل شده اند ،  کتاب اونقدر شیرین بود که تا آخر شب تمومش کردم . راستش تمام شب تو فکر بودم و نتیجه اش این بود که فهمیدم همیشه برای یه چایی خوردن با دوست های قدیمی وقت هست . 

پنجشنبه من به دیدن دوستان قدیمی و رفتن بهمراه اونها برای ناهار صرف شد .

 

تو این عکسی که روز پنجشنبه اونو زیر بارون عجیب فشم گرفتیم نفر اول مجید رو از سال 71 فقط یکبار دیده بودم ، نفر دوم داریوش رو بعد از سال 71 تازه هفته پیش پیدا کردم و نفر سوم از راست سعید رو از 84 ندیده بودم و نفر آخر هم که خودم هستم .

همیشه برای دوستان باید وقتی رو آزاد کرد ، برای داشتن روابط انسانی ، اگر این دوستی ها نباشند چه تفاوتی ست بین ما و ماشین ؟

کی میتونه بمن تعهد بده که هفته دیگه برای دیدن دوستانم هستم و وقت دارم ؟

 

من درد ترا زدست آسان ندهم

دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم

از دوست بیادگار دردی دارم

کان درد بصد هزار درمان ندهم


طبقه بندی: اجتماعی،  عکس،  خاطره، 
برچسب ها: فشم، پرچینی از اقاقیا، جیره کتاب،
Blog Skin