تبلیغات
رنگ زندگی - ای همسفر زینب ...
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ شنبه 3 مرداد 1388 توسط شهرام خسروان

هزاران سال که بگذرد و باز هر گاه که غربت و بی کسی و ظلم و بیداد گلویت را بفشارد یاد از هیچ کسی نمی کنی جز حسین و کاروانی که دانسته بسوی شهادت می رفت .

هزار سال که گذشت ، هزار سال دیگر هم که بگذرد نام حسین و ابوالفضل اشک را بر گونه های عاشقانشان سرازیر می کند ، مهم نیست محرم باشد یا شعبان

هزار سال دیگر هم که بگذرد قدم به خاک عراق که می گذاری ناخواسته غم غربت چنگ می اندازد به جانت ، بوی خاک تمام سینه ات را پرمی کند ، و تمام نظرت جلب می شود به دیدن گنبد طلایی

هزار ان سال دیگر که بگذرد باز سمبل عشق و وفاداری و معرفت و مردانگی ابوالفضل است و برای ورود به حرم  آقا به رسم ادب ابتدا از حرم او شروع می کنی و اذن می گیری

و اگر آماده شدی با لینک زیر دمی به زیارت برو و من را هم فراموش نکن

عید مولا بر همه عاشقانش مبارک

ای همسفر زینب!

كار تو، نبش قبرهای هر روزه ی مردم بود: قبرهای روزمرّگى و عافیت طلبى و عادت، قبرهاى سر به زیرى و سكوت و سلامت، قبرهاى "بیعت كردن" و "به روى خود نیاوردن"!

از مدینه ـ به مكه كه در آمدى ـ بر سر چهارراه اطلاعاتى اسلام *ـ چهار ماه، انتظار كشیدى كه همه مردم جمع شوند، و درست در همان وقتى كه همه آمدند، تو شروع كردى به بیرون رفتن! و این یعنى:

آب زدن بر چشم هاى خواب آلودهء ساده بین، در هم شكستن قبرستان هاى بسته بندىِ شبانه روزى، فرو پاشاندن دیوهاى دروغ و دورویى، و گسستن "بند" از دست و پاى نگاه و حركتِ بنده هاى خدا ـ براى خوب دیدن و رها شدن و به خداى خود پیوستن...

"مَن كانَ فینا باذلاً مُهْجَتَهُ؛ وَ مُوطِنّاً عَلی لِقاءِ اللهِ نَفْسِهُ؛ فَلیَرحَلْ مَعَنا فاننی راحل مصبحاً، ان شاء الله تعالی"**

هر كه از خون دل خویش، مى تواند مایه بگذارد و براى دیدار الهی، جانمایه دارد ـ پاىْ فرا پیش نهد و با ما بیاید؛ كه من، خود بامدادان به راه خوهم افتاد. ان شاء الله!...



Blog Skin