تبلیغات
رنگ زندگی - علی را عدالتش کشت
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ جمعه 20 شهریور 1388 توسط شهرام خسروان

محبوبا

امشب میلیون ها دست نیازمند که امیدشان از غیر تو بریده است ، عاشقانه بسوی آسمانت نشانه رفته است

ای کسی که نزد توست عزت و جمال

قربون آسمونت ، آسمون شب های کویر ، از یمین و یسار ، منجوق دوزی شده ، کجای این عالم بزرگ من کوچک ایستاده ام ؟

یا شنونده صداها

زمزمه های میلیون ها لب نا امید از غیر خود را اجابت نما

خداوندا ، شوری اشک های میلیون ها چشم نا امید از غیر خودت را به شیرینی وصال یار تبدیل کن

و تو ای سریع الحساب

امشب را با غم علی آمیختی تا قطره قطره اشک ها را با هزاران هزار حسن و رحمت جبران نمایی

خلصنا من النار یا رب

خداوندا مرا خلاص کن ، از نفسم ، از بدی ها

و ما را به علی ببخش

آن علی که فقط به جرم عدالت خواهی به مسلخ کشیده شد

تو صحن و سرای مسجد کوفه که شب نوزدهم ماه مبارک سال هشتاد و دو قدم گذاشتیم بوی غربت همه جا را گرفته بود ، نه جایگاه سجده پیامبران و نه سنگ کاری زیبای داخل مسجد و نه نوحه های علی انسانی ، این غم تنهایی و غربت رو کم نمی کرد ، صبح که شد همه رفتیم ، مسجد کوفه دوباره با علی تنها شد ، با ناله های علی ، با سینه پر از درد علی از دنیا و مردمانش ، و ما خرم و خوشحال از پخش سیمای مان از شبکه دو می رفتیم بخوابیم وقتی که هنوز هر سپیده علی ضربت می خورد ، حسین تشنه ندای هل من ناصر سر می دهد و صدای سیلی ناجوانمردانه ای فضای کوچه های مدینه را پر می کند . سحر گاه نوزدهم رمضان هر روز صبح تکرار می شود ، و من هنوز مردد مانده ام کجای این دنیا ایستاده ام ، شمشیر بدست گرفته ام  برای ضربت زدن به علی ؟، محو تماشای جمال قطامم؟ ، گوشواره از گوش کودکان اسیر کربلا می دزدم و یا منتظرم تا شب شود و اردوگاه حسین را ترک کنم ؟ 

یا شاهد و یا ماجد

سقف بندگی ام را بالا ببر *، کمکم کن در صف نماز مسجد کوفه بمانم

آدم چقدر تنهاست !

 

 

* :

نماز اعشا رو شروع کرده بودم و داشتم سعی می کردم که با حضور ذهن و لحن زیبا اون رو بخونم تا امشب ثواب نمازم رو ببرم بالا ، وسط نماز دزدگیر ماشین صدا کرد ، با خودم گفتم سپردمش بخدا ولش کن ، شیطون است ، تو رکوع بودم که یادم اومد عصری کارت و گواهینامه و خلاصه همه زندگی رو تو ماشین جا گذاشته ام ، دردسرتون ندهم ، نماز امشبم هم شد مثل نمازهای هر شبه ، سقف بندگی ما همینقدر پست است دیگه ، مدارک هم تو خونه بود




برچسب ها: علی،
Blog Skin