تبلیغات
رنگ زندگی - یادایام - ثبت نام در دانشگاه 2
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ جمعه 10 مهر 1388 توسط شهرام خسروان

تو ساختمون آموزش که همون اول دانشگاه بود از این اتاق به اون اتاق ، این فرم اون فرم ، هوای شرجی ، بدو برو آموزش پرورش فلکه ساعت تاییدیه دیپلم بگیر ، جوش و هراس برای خوابگاه که همون روز اول آب پاکی رو ریختند رو سرمون که خوابگاه رو بی خیال بشید ، خلاصه تا ظهر طول کشید ، از این ور دانشگاه که به اندازه یک شهر بود برو اون سر دانشگاه دانشکده مهندسی پهلوی بیمارستان گلستان ، تردد آمبولانس و ماشین های جنگی ، همه این ها هم جدید بود و هم جالب و هم هوا شرجی و گرم و خلاصه ظهر روز اول شدیم دانشجوی دانشکده مهندسی و قرار شد فرداش بریم کلاس !

اومدم تو خیابون امام که یکی از معروفترین خیابونهای اهواز است و همه اش بازار است و سرتاسرش یه سایبون داره هتل نادری که یه اتاق بود باندازی که بتونی دست هایت را از دو طرف باز کنی و یه تخت و یه آینه که خودت را این انسان پیروز این مهندس آینده مملکت را ببینی و سیر کنی و لذت ببری و شب از ساعت 9 به بعد که مغازه ها بسته بودند پرنده پر نمی نزد ، پولی هم که همراهم بود باندازه ای بود که بتونم دو سه روزی سر کنم ! نتیجه اقدامات هم با تلفن هتل که بعدا فهمیدم خیلی گرون در میاد به خانواده اطلاع داده شد ، شام و ناهارمون هم شد ساندویج سوسیس با یک نوشابه ای که رنگ نداشت و طعم هم نداشت ، شربت گازداری بود که بعدا فهمیدم تا مدت ها همین نوشابه رو باید خورد .

شب هم با هزار فکر و خیال و ترس و بیم برای خوابیدن اولین بار دور از خانواده گذشت تا صبح و شروع زندگی جدید در دانشگاه شهید چمران اهواز

 

 

 

در اینترنت که جستجو کردم که عکس ساختمان مرکزی دانشگاه اهواز رو بزارم این عکس رو پیدا کردم

در زمان جنگ این ساختمان نیمه کاره بود و دست لشگر نجف اشرف اصفهان بود و تجسم کنید این پنجره ها تیغه شده بود و بعضی جاها پتو خورده بود و با این ساختمون امروز خیلی فرق داشت

انرژی هسته ای تاسیسات قم




طبقه بندی: خاطره، 
Blog Skin