تبلیغات
رنگ زندگی - مطالب بی حساب و كتاب
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ چهارشنبه 16 مرداد 1387 توسط شهرام خسروان

روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاض و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!
وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید!




طبقه بندی: بی حساب و كتاب، 
نگارش در تاریخ جمعه 20 اردیبهشت 1387 توسط شهرام خسروان

داشتم در باب آرزوهای کودکی و ریشه یابی معضلات و مشکلات موجود در باب اوقات فراغت تابستانی می گفتم و یادم آمد که دو تا از آرزوهای کودکی ام را فراموش کردم ذکر کنم :

یکی مانده به آخر آن آرزوی سر به نیست شدن دبیر ریاضی بود که هیچوقت محقق نشد و آخرین آن آرزوی وصال بود ! بله آرزوی وصال چون در اون سال ها بهترین سرگرمی عاشق شدن بود که ضمن اینکه خود آدم رو سر کار می گذاشت ( از نوشتن دفتر خاطرات بگیر تا علافی سر کوچه یار و ... ) باعث میشد شر و شور کمتری داشته باشی و پدر مادر گرامی رو کمتر اذیت کنی و البته تمام اینها در صورتی بود که طرف برادر نداشت و الا ممکن بود هزار تا بلا سرت بیاد .

آرزوهای پسران من در امروز 1386 :

- کامپیوتر که دارند و الا جزو اولین آرزوهایشان بود ، البته الان هم به همین کامپیوتر راضی نیستند چون شنیده اند که عموی فلان دوستشان یه کامپیوتری داره که میترکونه و ظرف 3 ثانیه بوت میشه و از این حرفها که البته تحقیقات مفصل بنده مشخص نموده از این عموهای خیالی در کلان شهر تهران خصوصاً در منطقه تهران پارس فراوان یافت میگردد .

- داشتن یه خط موبایل تهران .یعنی 912 و داشتن یه گوشی موبایل بلوتوث دار با 2 گیگا بایت رم که هنوز باباشون نداره ، گوشی هم باید نوکیا باشه ترجیحا مدل e6500

- داشتن اسکیت بود 5 چرخه

- داشتن دوچرخه ای بهتر از این کمک داری که الان دارند مثل دوچرخه عموی سهیل !

- داشتن 2000 عدد دی وی دی فیلم و امکان خرید روزانه 5 عدد فیلم جدید

- رفتن به سرزمین عجایت بصورت هر هفته با 50 هزار تومان شارژ کارت در هر بار

- رفتن به استخر و سونای محله بصورت همه روزه

- ثبت نام در کلاس زبان و موسیقی

....

ادامه دارد

 




طبقه بندی: بی حساب و كتاب، 
نگارش در تاریخ یکشنبه 8 بهمن 1385 توسط شهرام خسروان




طبقه بندی: بی حساب و كتاب، 
نگارش در تاریخ چهارشنبه 12 بهمن 1384 توسط شهرام خسروان

همه می گویند شیشه ها جان ندارند اما موقعی که بروی شیشه بخار گرفته ای نوشتم

یا حسین ( ع )

شیشه گریست

ایام سوگواری سالار شهیدان تسلیت باد




طبقه بندی: بی حساب و كتاب، 

نگارش در تاریخ پنجشنبه 29 دی 1384 توسط شهرام خسروان

پا که به حرم آقا علی ع میذاری انگار تمامی غم های دنیا از دلت پر میکشند ، راستش خودت هم پر میکشی ، وقتی رو سنگ های خنک ایوون نجف میشینی و روبروت ضریح آقاست و مردم رو میبینی که پروانه وار دارند دور اون میگردند هیچی از خدا نمی خواهی مگر موندن در اونجا تا روز قیامت ،بزور اصرار بچه ها از جام بلند میشم و در حالی که اشک تو چشمهام حلقه زده آخرین نگاه رو به ضریح آقا میندازم و میگم آقا فقط آبروی ما رو تو دو دنیا حفظ کن ، آمین

mecca




طبقه بندی: بی حساب و كتاب، 
(تعداد کل صفحات:5)      1   2   3   4   5  

Blog Skin