همه شادی کنان مرگ سال 1388 را به پیشواز می رویم و این مرگ را تعمیم می دهیم به خودمان و تمام بندگان
حساب و کتاب ها رو می بندیم ، برای مراسم ختم سال 1388 لباس نو می خریم ، وای بروز کسی که نفهمد آخر سال است و باید حساب و کتاب ها تسویه شود ! و آنقدر این روزها گرفتاریم که یادمان می رود نگاهی به دور و برمان بیاندازیم ، دوستان رو تو خیابون نمی بینیم و از کنارشون رد میشیم ، به هم تنه میزنیم ، آخر سال است
مژده می دهد ایاز
دل دهید
فصل ، فصل بارانست
عادت استقبال از بهار گر چه اثرات خوبی در زندگی افراد دارد اما کاش همتی هم بود برای مشخص شدن و تصفیه حساب روز قیامت
کاش برای روز رفتن ما هم وقتی مشخص بود ،
کاش قبل از اینکه خداوند برای درک درد نیازمندان همین دور و بر ما ، ما را به غم نداری و بی پولی امتحان کند یادی از نگاه حسرت بار کودکان به لباس های نو و حسرت و شرمندگی پدری در برابر خانواده اش بیاندیشیم
چقدر شتاب و عجله و بی تفاوتی به اطراف ؟
دنیا گرد است ! کجا می روی ، خیلی که زرنگ باشی و تند تر از همه هم که بروی باز بر می گردی سر جای اولت
طبقه بندی: اجتماعی، ادبی،
برچسب ها: 1388، سال نو، عید، 1389،
چون تو پست قبلی از عابر بانک گفته بودم باز هم از بانک می گویم
شال ها قبل دنبال این بودیم که پول شهرداری رو تو خود شهرداری نگه داریم لذا شهر آرا رو تو مشهد راه انداختیم که با تنگ نظری دوستان اون موقع اون چیزی که می خواستیم نشد
امروز که دیدم داربست زده اند و دارند تابلوی موسسه مالی و اعتباری شهر رو بر می دارند و بانک شهر رو می برند بالا خستگی تمام این سال ها از تنم در اومد گر چه من در این راه هیچ کاری نکرده ام اما ورود بانک شهر رو به خانواده همکارانم در شهرداری تبریک میگم .
این دفعه دوست دارم بانک شهر
طبقه بندی: اجتماعی،
برچسب ها: بانک شهر،
وقتی که حسین ع زیباترین ، بلند ترین و شجاعانه ترین پیام عالم را در مبارزه با ظلم و جور با ترک سرزمین وحی برای نسل های آینده باقی گذاشته
وقتی که دکتر علی شریعتی و بزرگانی دیگر حج و اعمال آن را چنان زیبا توصیف نموده اند حق است که بنده حقیر بعد از 5 سال هنوز نتوانسته ام نوشتن از اون روزها رو باتمام برسانم ، مطمئنا خواست خود اوست
روزهای زیبای وقوف در عرفات تا قربانی در منی و سنگ پرانی به شیطان
به میقات رو، و با آنکه ترا آفرید وعده دیدار داری.
احرام در میقات: میقات لحظه شروع نمایش، و پشت صحنه نمایش است و تو که آهنگ خدا کردهای و اکنون به میقات آمدهای، باید لباس عوض کنی. لباس! کفن پوش.
رنگها را همه بشوی!
سپید بپوش، سپید کن، به رنگ همه شو، همه شو، همچون ماری که پوست بیندازد، از"من بودن" خویش بدرآی، مردم شو. ذرهای شو، در آمیز با ذرهها، قطرهای گم در دریا،
" نه کسی باش که به میعاد آمدهای"،
خیس شو که به میقات آمدهای "
" بمیر پیش از آنکه بمیری "
جامه زندگیت را بدرآور،
جامه مرگ بر تن کن.
اینجا میقات است.
نیت: نیت کن! همچون خرمایی که دانه میبندد، ای پوسته، بذر آن"خود آگاهی"را در ضمیرت بکار و خداآگاه شو،
خلق آگاه شو، خودآگاه شو.
و اکنون انتخاب کن،
راه تازه را،
سوی تازه را،
کار تازه را،
و خود تازه را.
همه ساله شروع شده و به همین جا ختم شده
و من هنوز سر گردان از آن روزها هستم ، بر گردم هزاران اسماعیلم می چرخند و خنجر زنگار گرفته ام ناتوان از بریدن







طبقه بندی: خاطرات سفر حج، اجتماعی، عکس، مناجات، خاطره،
برچسب ها: حج، قربان،
خیره شدم به ماشین روبرویی
دو تا دستهای این خانم روی فرمان بود اما داشت می اومد تو دل من و با خودش هم حرف می زد
خدایا این چه شانسی ست ، این هم بلوتوث داشت
تو ده روز گذشته نود و نه درصد خانم ایی که در حال رانندگی دیدهام موبایلشون کنار گوششون بوده و انگار رو مبل راحتی تو مهمون خونه نشسته اند و دارند آتاری بازی می کند
طبقه بندی: اجتماعی،

