پله های مطب پدر بزرگ که ما به اون محکمه می گفتیم شیب تندی داشت و من و عموی کوچکم وقتی از اون پله ها می خواستیم بریم بالا به نفس نفس می افتادیم ، محکمه آقا جان سه تا اتاق داشت ، اتاق اول یه هالی بود برای انتظار مریض ها و اتاق سمت چپ رو به خیابون توش صندلی و دم و دستگاه دندون کشیدن و دندون پر کردن بود که من از اون اتاق اصلاً خوشم نمی اومد و همیشه هم بوی میخک می داد و اتاق سمت راستی هم کارگاه دندان سازی بود ، عشق من
تو اتاق انتظار یه ساعت بزرگ بود که سر ساعت صدای بیگ بن لندن رو در می آورد و تو کارگاه یه دستگاه قدیمی بود که با پا کار می کرد و باهاش اون قدیم ها دندون پر می کردند ، هر موقع که آقا جان نبود ما مشغول ور رفتن با این دستگاه بودیم . راستی ما به پدر بزرگمون آقا جان می گفتیم ، یعنی قدیم ها اسم های بزرگ تر ها همیشه با عزیز یا جان همراه بود نه ددی و مامی و ....
شیرین ترین خاطره ام از محکمه موقعی بود که آقا جان موم های تیکه تیکه رو می ریخت تو یه قوطی فلزی و روی گاز رو میزی مخصوص دندان سازی می گذاشت و بعد که این موم ها آب می شد یه شیشه پر آب رو می کرد تو موم و موم ها می چسبید دور شیشه و بعد که با چاقو برش می خورد یه صفحه نازک موم درست می شد که برای ساخت دندون ها ازش استفاده می کردند .
روزهای بچگی روزهای خوبی بود ، خونه پدر بزرگ هم تنها جایی از دنیا بود که من هیچ موقع ازش سیر نمی شدم ، آسمون شب هایش پر ستاره بود و خوابیدن تو ملحفه های خنک و نم دار تو تابستون حالی می داد و ریش های زبر آقا جان دمار از روزگار آدم در می آورد ، راستش سالهاست ستاره یی تو آسمون این شهر شلوغ دیگر نمی بینم .
نواهای الهی العفو آقا جان صبح زود آدمو از خواب بیدار می کرد و بعد اون هم نون و پنیر و انگور صبح هایش همیشه بنام و یاد او ثبت شده است . درخت شاتوت تو حیاط و حوض آبی که رفتن بداخلش همراه با برخورد فیزیکی بود .....
یه بار زمانی که دانشجوی اهواز بودم و داشتیم با پدرم می رفتیم راه آهن آقا جان هم اومد و تو راه یواشکی یه چیزی کرد تو جیبم ، بعداً فهمیدم 20 برگ اسکناس 20 تومانی بود که جمعاً می شد 400 تومان ، هنوز مزه اون 400 تومن زیر زبونمه ، کمه ؟ اون موقع من با 700 تومان یه ماه رو می گذروندم و 400 تومان خیلی پول بود .
پدر بزرگ یک شب بعد از نماز مغرب و اعشا تو بغل بابا رفت و رفت و رفت
حالا گاه بگاه به خوابم میاد ، اما همیشه احساس می کنم اون زنده است
بعد بابا بزرگ یا آقا جون حالا بابا پر رنگ تر شده بود ، بابایی که من اون موقع ها نمی دونستم چقدر داره برای بچه هایش زحمت می کشه ، اون دو سه تا ایراد بزرگ داشت که پس از سالها اون ایراد ها بمن هم به ارث رسیده است ، موز دوست نداشت ، شیرینی و شکلات دوست نداشت ، از مرغ هم بالشو دوست داشت .
تنها چیزی که یادمه اینه که اون موقع ها آرزو داشتم یه روزی برسه که به پدرم بگم پدر جان شما دیگه زحمت نکش از امروز خرج خونه و زندگی با من !
از اون آرزوها سال ها گذشته ولی هنوز هم من هستم که به پدرم محتاجم و گاه که می بینم با بالا رفتن سنش و گذشتن سال ها از بازنشستگی اش نمی تونم کمکی بکنم تمامی غم های دنیا رو سرم خراب میشه ولی تلاش می کنم تا جایی که میتونم خیالش از سمت من راحت باشه تا به بقیه خانواده برسه ،
راستش تنها کاری که میشه کرد این است که سعی کنیم برای فرزندانمان پدری خوب باشیم .
فردا روز پدر است ، من تنها نعمتی که دارم اینه که سعی می کنم خاک پای پدر و مادرم را سرمه چشم کنم گر چه می دانم خیلی کم است اما هیچگاه از داشتن پدر و مادری معلم و رنج کشیده ناراحت نبودم ، پدرم برای من همیشه الگوی تلاش و همت بوده و هست .
در این روزهای نزدیک به تولد عزیز مومنان علی ع و روز پدر امیدوارم
خداوند کریم هیچ پدری رو شرمنده بچه هایش نکند
خداوندا تمامی پدران رفته را ببخش و بیامرز بخاطر محبتی که به فرزندانشان داشتند
مباش جان پدر غافل از مقام پدر
که واجب است به فرزند احترام پدر
اگر زمانه به نام تو افتخار کند
تو در زمانه مکن فخر جز به نام پدر

خدایا مرا چنان كن كه از والدینم همچون از پادشاه ستمكار بترسم، و همچون مادر مهربان درباره ایشان خوش رفتارى كنم. فرمانبردارى و نیكوكارى درباره ایشان را در نظرم از لذت خواب در چشم خواب آلوده لذیذتر، و در كام دلم از شربت گوارا در مذاق تشنه گواراتر ساز. تا آرزوى ایشان را بر آرزوى خود ترجیح دهم و خشنودىشان را بر خوشنودى خود بگزینم، و نیكوئى ایشان را درباره خود هر چند كم باشد افزون بینم و نیكوئى خویش را درباره ایشان گر چه بسیار باشد كم شمارم.
اى كسى كه بدیها را به چندین برابرش از خوبیها تبدیل مىكنى.خدایا هر تندروى كه در گفتار با من كردهاند، یا هر زیاده روى كه درباره من روا داشتهاند، یا هر حق كه از من فرو گذاشتهاند، یا هر وظیفه كه در انجامش درباره من كوتاهى كردهاند، پس من آن را به ایشان بخشیدم، و آن را وسیله احسان درباره ایشان ساختم، و از تو مىخواهم كه بار وبال آن را از دوش ایشان فرو گذارى، زیرا كه من نسبت به خود گمان بد به ایشان نمىبرم، و ایشان را در مهربانى نسبت به خود مسامحه كار نمىدانم، و از آنچه دربارهام انجام دادهاند ناراضى نیستم
خدایا اگر ایشان را پیش از من آمرزیدهاى پس ایشان را شفیع من ساز و اگر مرا پیش از ایشان مورد آمرزش قرار دادهاى پس مرا شفیع ایشان كن، تا در پرتو مهربانى تو در سراى كرامت و محل مغفرت و رحمتت گرد آئیم، زیرا كه تو صاحب فضل عظیم و نعمت قدیمى، و تو مهربانتر مهربانانى.
طبقه بندی: اجتماعی، ادبی، عکس، مناجات، خاطره،
برچسب ها: پدر، علی،
این روزها همه سیاسی شده اند
اس ام اس
تلویزیون
رادیو
روزنامه
صحبت رفقا
صحبت همکارها
دید و بازدید خانواده
همه اش شده سیاست و گاهی این جناح بندی ها باعث کدورت
گر چه نظر سیاسی و انتخاباتی دارم اما چون این روزها زندگی را خیلی رنگ به رنگ می بینم و احساس می کنم اونقدر رنگ ها بهم قاطی شده که تشخیص رنگ اصلی سخت است لذا تا بعد از رای دادن روز جمعه شما را بخدا می سپارم
بحث کنید
انتخاب کنید
رای بدهید
اما دلگیر نشوید ، دعوا بس
اینهم تبلیغ آخر برنامه

طبقه بندی: اجتماعی،
برچسب ها: انتخابات،
ایام ایام سوگواری ست و بنا به مقتضیات ایام متن زیر که با استفاده از آیات قرآنی تهیه شده است که البته از طریق ایمیل بدستم رسیده را بشما هدیه می کنم . التماس دعا دارم

دل گفته ای با خدا
گفتم: خستهام
گفت: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53
گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
گفت: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه میدانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63
گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
.:: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره کنی تمامه!
گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همهی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143
گفتم: دلم گرفته
گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
)مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58
گفتم: اصلا بیخیال! توکلت علی الله
گفت: ان الله یحب المتوکلین
.:: خدا آنهایی را که توکل میکنند دوست دارد (آل عمران/159
گفتم: خیلی چاکریم!
گفت: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت میکنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا میکنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر میکنند (حج/11) ::
گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم ؛
گفت: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/??::.
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد به تو نزدیک بشوم
گفت: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/??::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفت: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/?::.
گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی
گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/?::.
گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری میتوانم بکنم؟
گفت: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگر نمیدانید خداست که توبه را از بندههایش قبول میکند؟! (توبه/??::.
گفتم: دیگر روی توبه ندارم
گفت: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزو دانا است، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/?-::..
گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟
گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها را میبخشد (زمر/?::.
گفتم: یعنی اگر بازهم بیابم؟ بازهم مرا میبخشی؟
گفت: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/??::.
گفتم: نمیدانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم میزند؛ ذوبم میکند؛ عاشق میشوم! ... توبه میکنم
گفت: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهکنندهها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/??::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفت: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/?::.
گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار میتوانم بکنم؟
گفت:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههایش بر شما درود و رحمت میفرستند تا شما را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. (احزاب/??-?::.
گفتم: هیچ کسی نمیداند تو دلم چه میگذرد
گفت: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
گفتم: غیر از تو کسی را ندارم
گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید
..:: ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/16
طبقه بندی: اجتماعی، ادبی، مناجات،
برچسب ها: زهرا، سوگواری، قرآن،
دلت که می گرفت میتونستی بروی میدون شهدای اهواز و جلوی انتشارات بین المللی ولو بشی
یک ربع نشده یه عده از بچه محل ها رو می دیدی
اون روزها پاتوق همه تو مرخصی ها فلکه ساعت بود و خیابان نادری
عشقی داشت خوردن هویج بستنی یا مسابقه خوردن سمبوسه 2 تومانی
و اون روزها همراه با آزادی خرمشهر وقتی که تمام شهر پر بود از موتور و ماشین هایی که چراغ هایشان را روشن کرده و صدای بوقشان تا 7 آسمون می رفت خیلی از اون نازنین رفقا آزاد شدند و دیگر هیچوقت به میعاد همیشگی میدان شهدا نیامدند
امروز مراسمی داشتیم تو فرهنگسرای بهمن و حس و حال خوبی رو القا کرد خصوصا که آخر مراسم با حضور حاج محمود کریمی تبدیل شد به مراسم سوگواری بانوی دو عالم حضرت زهرا ( س ) جای همگی خالی
شاید بعد از 27 سال اون روزها برای جوانهای امروزی فقط یک خاطره باشد و بس ، اما اگر کمی با دقت بو بکشید بوی عطر و گلاب و خون شهدا این روزها خیلی به مشام می رسد ، آنچه کهنه شده ماییم زیرا که هنوز برای هر کاری اذن از نام و یاد شهدا می گیریم و قسم به خون آنها می خوریم .
گفتم خون :
نذر می کنم بیاد شهدای گم نام و پر نام اون روزها ( خصوصاً شهید هادی شهرستانکی ، فرزین فر و سایر شهدای پایگاه شهید فرزین فر ) چند قطره ناقابل خونم را با مراجعه به یکی از پایگاه های انتقال خون تا بدانم امروز بیهوده نبوده ام . آیا شما هم در این نذر مرا همراهی می کنید ؟
نازم آن زنده شهیدی که بر داور خویش
سازد از خون گلو تاج و نهد بر سر خویش
طبقه بندی: اجتماعی،
برچسب ها: خرمشهر،
تو مدت دو ماهی که برای شرکت در یک دوره بازآموزی در لندن بودم در همسایگی دوستم مردی حدوداً پنجاه ساله زندگی می کرد بنام جرج . شخصیتی دوست داشتنی داشت ، خنده رو ، با محبت ، مهمان نواز . جرج دفترچه ای سرشار از نوشته های ادبی داشت که بقلم خودش تحریر کرده بود ، این نوشته ها بقدری زیبا و عارفانه بود که انسان را به سیر و سلوک در ابرها می برد ، بطور مثال به قطعه زیر که راجع به پدر و مادر گفته شده توجه کنید :
خدایا مرا چنان كن كه از والدینم همچون از پادشاه ستمكار بترسم، و همچون مادر مهربان درباره ایشان خوش رفتارى كنم. فرمانبردارى و نیكوكارى درباره ایشان را در نظرم از لذت خواب در چشم خواب آلوده لذیذتر، و در كام دلم از شربت گوارا در مذاق تشنه گواراتر ساز. تا آرزوى ایشان را بر آرزوى خود ترجیح دهم و خشنودىشان را بر خوشنودى خود بگزینم، و نیكوئى ایشان را درباره خود هر چند كم باشد افزون بینم و نیكوئى خویش را درباره ایشان گر چه بسیار باشد كم شمارم.
اى كسى كه بدیها را به چندین برابرش از خوبیها تبدیل مىكنى.خدایا هر تندروى كه در گفتار با من كردهاند، یا هر زیاده روى كه درباره من روا داشتهاند، یا هر حق كه از من فرو گذاشتهاند، یا هر وظیفه كه در انجامش درباره من كوتاهى كردهاند، پس من آن را به ایشان بخشیدم، و آن را وسیله احسان درباره ایشان ساختم، و از تو مىخواهم كه بار وبال آن را از دوش ایشان فرو گذارى، زیرا كه من نسبت به خود گمان بد به ایشان نمىبرم، و ایشان را در مهربانى نسبت به خود مسامحه كار نمىدانم، و از آنچه دربارهام انجام دادهاند ناراضى نیستم
خدایا اگر ایشان را پیش از من آمرزیدهاى پس ایشان را شفیع من ساز و اگر مرا پیش از ایشان مورد آمرزش قرار دادهاى پس مرا شفیع ایشان كن، تا در پرتو مهربانى تو در سراى كرامت و محل مغفرت و رحمتت گرد آئیم، زیرا كه تو صاحب فضل عظیم و نعمت قدیمى، و تو مهربانتر مهربانانى.
گر چه این جملات از زبان انگلیسی ترجمه شده اند اما هنوز طراوت و زیبایی خود را دارند ، زیبایی که از مهد اروپا آمده .
خاطره ذکر شده کلاً دروغی بیش نبود ، جرجی هم وجود نداشت ، همه ما روزانه ایمیل هایی را دریافت می کنیم که در آنها از زیبایی و خدا و عدالت و نیکی صحبت شده ، و چقدر با لذت اونها رو می خونیم و فوراً هم برای بقیه دوستانمون فوروارد می کنیم ! آیا واقعاً سعی کرده ایم در این چهار گوش کوچک گوگل که دروازه ای ست از دنیا بروی ما گاهی کلماتی مانند محمد ، عدالت ، سجاد یا صحیفه سجادیه را جستجو کنیم ؟ آیا این جستجو نشانه تحجر ماست ؟
حاضریم روزانه جرج و امثال جرج ها بدور از چشم ما شیعه های علی ، کتاب های بزرگان ما را با کمی دستکاری بنام اصول و آیین دین مسیحیت بخورد ما بدهند اما حاضر نیستیم برای درک لذت مناجات برای یکبار هم که شده صحیفه سجادیه را جستجو کنیم !
تمامی مناجات جرج برگرفته از کتاب صحیفه سجادیه بود و دقیقاً که فکر می کنم متوجه می شوم کسانی که در آنطرف آب ها از فرهنگی غنی بهره ای ندارند منابع ما را بنام خود می بلعند و مسلمان تر از ما هستند .
طبقه بندی: اجتماعی، ادبی، مناجات،
برچسب ها: صحیفه سجادیه،

