خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ دوشنبه 4 تیر 1386 توسط شهرام خسروان
باز می آیم  که  پیدایت کنم

از  تمام  شهر  منهایت کنم



بی توبی معنی ترین بودم ولی

آمدم ای عشق،  معنایت کنم



با خیال ساحلت، رودی شدم

رد شدم ازخود،که دریایت کنم



سالها چشم انتظاری  دیده ام

تا که یک لحظه تماشایت کنم



کوله بار بوسه را  آورده ام

تا  مقیم  کوی  لبهایت  کنم



بوسه میریزم به دور پای تو

کفش می دوزم که بر پایت کنم



من دلم تنگست و روح  تو وسیع

در خیالم تا،  کجا  جایت کنم



آمدم صد بار تا کویت، ولی

بی تو برگشتم که بی تایت کنم



آمدم  اما، اگر این امر توست
می روم  تا  باز  تنهایت کنم


طبقه بندی: ادبی، 
نگارش در تاریخ یکشنبه 27 خرداد 1386 توسط شهرام خسروان

پرسیدم از پیری کجاست آن خانه بنت رسول

آنجا که جبرئیل امین می رفته با اذن دخول

گفت تا بنی هاشم برو آنجا ببینی کوچه ای

چون نیک آنجا بنگری بینی بر آن خون بتول

آنجا دری است نیم سوخته ، کز آتش کین سوخته

از کین آنانی که از حق و علی کردند عدول

آنجا در رحمت بود آنجا در جنت بود

هر کس بر آن در در زده او برنگشته بی حصول

آنجاست بیت فاطمه آن قبله گاه ما همه

روی مه پاک حسین آنجاست که بنموده حلول

آنجاست که زهرا را زدند ، آن یار مولا را زدند

استاره محسن نمود در پشت آن دیوار افول

در بین آن دیوار و در قربانی زهرا نگر

گفت با خدای خویش بنما ز زهرا این قبول

آنجاست که زینب می دوید چون ناله مادر شنید

آنجا گل باغ رسول پژمرده گشت و شد ملول

گرییم و گوییم ما همه تا آخر عمر فاطمه

شاید شفاعتهای او آخر شود ما را شمول




طبقه بندی: ادبی، 
نگارش در تاریخ چهارشنبه 22 آذر 1385 توسط شهرام خسروان

با یار نو آنچنان شدی شاد

كز یار قدیم ناوری یاد

گر با دگری شدی هم آغوش

ما را به زبان مكن فراموش




طبقه بندی: ادبی، 

نگارش در تاریخ یکشنبه 12 شهریور 1385 توسط شهرام خسروان

خانه آباد

خانه آباد

زین و یراق خو نمی کند به خاک

شبکلاه را بدار

یار !

طوق ماه نشان باران است

---------

موی یار

بوی ذوالفقار می آید

زخم کپه ها را بیارای

مژده می دهد ایاز

دل دهید

فصل ُ فصل بارانست

-------

با تو عشق زیباترین جنون جهان است

سوگلی !

خانه آباد

خانه آباد

شگون و بزنگاه آمدی

که روز

روز بارانست

یا امام زمان پیر شدیم بیا بیا




طبقه بندی: ادبی، 
نگارش در تاریخ پنجشنبه 26 مرداد 1385 توسط شهرام خسروان

چراغها را خاموش کنید

 می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم

غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی

 نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛

 بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو

میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم

 از من نگیر این لحظه های دلخوشی را

نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود ...

 یادت می آید حرفی را که زدی؛

گفتی می روم،

گه گداری شاید به خوابت بیایم

شاید در خواب،

 تو را به آرزوی دیدنم نزدیک کنم

 لااقل همین وعده را برایم بگذار ...

 غریبه، به خاطر خدا در نگاهم صادق باش




طبقه بندی: ادبی، 

(تعداد کل صفحات:12)      ...   7   8   9   10   11   12  

Blog Skin