خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ سه شنبه 27 دی 1384 توسط شهرام خسروان

 

خوشبختی را نمی توان برای لحظه ای به عاریت خواست

 

خوشبختی را نمی توان دزدید

 

                       نمی توان خرید

 

                           نمی توان تکدی کرد .....

 

بر سر سفره خوشبختی دیگران همچون یک مهمان ناخوانده حریصانه نمی توان نشست و لقمه ای نمی توان برداشت که گلوگیر نباشد و گرسنگی را مضاعف نکند .

 

خوشبختی ، گمان می کنم تنها چیزی ست در جهان که فقط با دستهای طاهر کسی که به راستی خواهان آن است ساخته می شود ، و از پی اندیشیدنی طاهرانه .

                                                                                                                با کمی تصرف از نادر نادر پور




طبقه بندی: ادبی، 
نگارش در تاریخ شنبه 8 مرداد 1384 توسط شهرام خسروان

دلم میخواد از بزگسالی استعفا دهم

دلم برای خیلی چیزها تنگ شده ، دلم برای خودم تنگ شده

دلم تنگ شده برای کوچه های خلوت پر از اقاقی بچگی

دلم تنگ شده برای زمین زدن ها با دوچرخه با بچه های محل

برای بوی شکلات کاکائویی مینو

برای آلاسکا برای درشکه

دلم تنگ شده برای حرم امام رضا ع و انگشتری  که مامان موقع برگشتن واسم می خرید

 

دلم تنگ شده برای کارتون پینوکیو و روباه مکار و گربه نره که در عین بد جنسی دوست داشتنی بودند

 

دلم تنگ است برای معلم سال اول دبستان ، تغذیه رایگان خصوصاً کشمشی که موقع برگشتن با یک استکان  بابای مدرسه پیمانه میکرد و تو جیبمون می ریخت ، برای موز چیکیتا و برای شیر پاکتی که جاش زیر لاستیک اتوبوس بود.

 

دلم تنگ شده برای روزهای انقلاب که مدرسه ها تعطیل بود و هوا هم سرد و همه جا کرسی بود و شیطنت .

دلم برای تمامی اون بچه محل ها که الان خیلی شون نیستند تنگ شده .

دلم تنگ شده برای صادق بستنی ، فالوده کرمونی ، سیرابی ، فالی ، شانسی و بلال .

 

دلم می تپد برای سرگردونی هام تو تعمیرگاه های دور و بر و گدایی یه چند تا بلبرینگ کهنه و ساختن یه گاری .

دلم می تپه برای استخر شیر و خورشید و فالوده شیرازی بعدش .

دلم لک زده برای ته ریش های پدر بزرگ که بزور میمالید به صورتم و اشکمو در میاورد .

دلم تنگ شده

دلم برای کتک های مادر ، ترس از پدر ، پاسبان ، لولو ، نمکی ، بچه دزد ….. تنگ شده

دلم برای مسجد محل ، علی ، حمید محسن رضا سید مهدی حسن و….. تنگ شده

دلم برای اهواز و تنگ غروبش تنگ شده

دلم برای اسمون اهواز وقتی شبها ضد هوایی میزدند ، برای رنگ قرمز و بوی باروت تنگ شده

دلم تنگ شده  و آرزو دارم دوباره تو دنیایی باشم که سیاست نباشه ، من باشم و یه دوچرخه دسته بلند زرد و یه کوچه خاکی و هزار تا سگ و دو هزار تا بچه محل ، دلم میخواد من باشم و یه کلاش و هزار تا بعثی ، من باشم و یه سنگر و کنسرو قرمه سبزی و نون خشک ، صلوات و ایستگاه صلواتی ، من باشم و خدا باشه و اشک و خون ، من باشم و یاد کربلا که همیشه با عطش و گرما همراه است ، من باشم و یاد پهلونی ابوالفضل و دل خوشی به چند تا نامه و چند تا شعر …… دلم میخواد من باشم و خدا و سکوت و ارامش و ……

 

باران سلام

امیدوارم حال تو باشد همیشه رو براه

خوبم منم ، هرگز ندارم غصه ای جز دوری از آن روی ماه

از راه دور ، سوسن سلامت می کند ، مریم دعاگوی شماست

هان راستی ، پروانه اینجا پیش ماست ، او هم دعاگوی شماست

یادش بخیر

با ان صدای شرشرت ما روزهایی داشتیم

یا راستش آنوقت ها در قلب تو ما نیز جایی داشتیم

باران من

حالا که تابستان شده ما منتظر ما تشنه ایم

دیگر بیا ، دیگر غم دوری بس است ما بیش از اینها تشنه ایم

باور کن لبخند ما را تشنگی از روی لب دزدیده است

اصلاً بپرس در باغ ما این چند روز آیا گلی خندیده است ؟

 

این نامه را کوکب نوشت از جانب گلهای باغ

حتماً بیا

دیگر خداحافظ تمام




طبقه بندی: ادبی، 
نگارش در تاریخ چهارشنبه 5 مرداد 1384 توسط شهرام خسروان

خانه آباد

خانه آباد

زین و یراق خو نمی کند به خاک

شبکلاه را بدار

یار !

طوق ماه نشان باران است

---------

موی یار

بوی ذوالفقار می آید

زخم کپه ها را بیارای

مژده می دهد ایاز

دل دهید

فصل ُ فصل بارانست

-------

با تو عشق زیباترین جنون جهان است

سوگلی !

خانه آباد

خانه آباد

شگون و بزنگاه آمدی

که روز

روز بارانست .......

روز مادر مبارک




طبقه بندی: ادبی، 
نگارش در تاریخ پنجشنبه 30 تیر 1384 توسط شهرام خسروان



طبقه بندی: ادبی، 
نگارش در تاریخ پنجشنبه 23 تیر 1384 توسط شهرام خسروان

چشم من چون عابری شبگرد

 

----- از میان کوره راه وحشت این دشت

 

----------- می شتابد سوی دنیاهای نامعلوم

 

------------------------ و تنها گوش می دارد

 

-------------------- ضربان نبض هستی را

 

می شتابد سوی قایقهای بی ساحل

 

که در آن هیاهوی عشق پیداست

 

در میان سینه آن آبی آرام بلند

 

عاشق بی آشیان تنهاست




طبقه بندی: ادبی، 
(تعداد کل صفحات:12)      ...   8   9   10   11   12  

Blog Skin