وقتی پرندگان صدا
به تازیانه رعد
پراکنده می شوند
عشق
پرنده ی تنهائی ست
که دانه های باران را
بر می چیند
تا در حصار حسرت خویش
به نفرین قلب ها بنشیند
به بازار قلب ها اکنون
عشق ، کساد ترین متاع است
بیچاره سائل پیری ست
نشسته
کنار خیابان
کیانوش شمس اسحاق1365 اهواز
طبقه بندی: ادبی،
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند
همتم تا میرود ساز غزل گیرد بدست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند
ما به داغ عشق بازیها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند
گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با هیمن نخوت که دارد آسمانی میکند
سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی میکند
با همه نسیان تو گویی از پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی میکند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون می کند با ما نهانی میکند
شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
طبقه بندی: ادبی،

