وقتی که حسین ع زیباترین ، بلند ترین و شجاعانه ترین پیام عالم را در مبارزه با ظلم و جور با ترک سرزمین وحی برای نسل های آینده باقی گذاشته
وقتی که دکتر علی شریعتی و بزرگانی دیگر حج و اعمال آن را چنان زیبا توصیف نموده اند حق است که بنده حقیر بعد از 5 سال هنوز نتوانسته ام نوشتن از اون روزها رو باتمام برسانم ، مطمئنا خواست خود اوست
روزهای زیبای وقوف در عرفات تا قربانی در منی و سنگ پرانی به شیطان
به میقات رو، و با آنکه ترا آفرید وعده دیدار داری.
احرام در میقات: میقات لحظه شروع نمایش، و پشت صحنه نمایش است و تو که آهنگ خدا کردهای و اکنون به میقات آمدهای، باید لباس عوض کنی. لباس! کفن پوش.
رنگها را همه بشوی!
سپید بپوش، سپید کن، به رنگ همه شو، همه شو، همچون ماری که پوست بیندازد، از"من بودن" خویش بدرآی، مردم شو. ذرهای شو، در آمیز با ذرهها، قطرهای گم در دریا،
" نه کسی باش که به میعاد آمدهای"،
خیس شو که به میقات آمدهای "
" بمیر پیش از آنکه بمیری "
جامه زندگیت را بدرآور،
جامه مرگ بر تن کن.
اینجا میقات است.
نیت: نیت کن! همچون خرمایی که دانه میبندد، ای پوسته، بذر آن"خود آگاهی"را در ضمیرت بکار و خداآگاه شو،
خلق آگاه شو، خودآگاه شو.
و اکنون انتخاب کن،
راه تازه را،
سوی تازه را،
کار تازه را،
و خود تازه را.
همه ساله شروع شده و به همین جا ختم شده
و من هنوز سر گردان از آن روزها هستم ، بر گردم هزاران اسماعیلم می چرخند و خنجر زنگار گرفته ام ناتوان از بریدن







طبقه بندی: خاطرات سفر حج، اجتماعی، عکس، مناجات، خاطره،
برچسب ها: حج، قربان،
به فنجان های خالی روی میز
خیره شده ام
چقدر دلم
برای چای هایی که با تو نخورده ام
تنگ شده است
روزت مبارک همکلاسی
طبقه بندی: اجتماعی، بی حساب و كتاب، عکس، خاطره،
برچسب ها: 13 آبان، یار دبستانی،

تو از من پله ای ساخته ای
و روبرویت که می ایستم
لبخند که نه
غمی غریب
بر لبانت به دنیا می آید
خدا که حرفش را گفت
این چند سطر مانده را
می نویسم و
نقطه
فردا
تنها تصویری از تو می ماند
در قابی از آسمان
از خورشید
و من
که طاق باز
دراز کشیده ام
نه برف
نه باران
از آسمان
خاک می بارد
بر سرم
من داغ بوده ام
و تازه می فهمم
که چشم های تو کم کم
کم می شود
من تنها می شوم
تو تنها...
نه!
این فعل
حذف با قرینه معنا نمی شود
می دانم نمی شوی
طبقه بندی: شعر تصویری، ادبی، عکس،
برچسب ها: عشق،
دنبالک ها: صاحبش،

گمان کنم که زمانش رسیده برگردی
به ساحت شب قدر ای سپیده برگردی
هزار بیت فرج نذر می کنم شاید
به دفتر غزلم ، ای قصیده برگردی
زمان آن نرسیده کرامتی بکنی ؟
قدم به خانه گذاری به دیده برگردی
مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی
به شهر ، سبزترین آفریده برگردی
نگاه کن به خدا بی تو زندگی تنهاست
قبول کن که زمانش رسیده برگردی
طبقه بندی: اجتماعی، ادبی، عکس، مناجات،
برچسب ها: امام زمان، نیمه شعبان،
پله های مطب پدر بزرگ که ما به اون محکمه می گفتیم شیب تندی داشت و من و عموی کوچکم وقتی از اون پله ها می خواستیم بریم بالا به نفس نفس می افتادیم ، محکمه آقا جان سه تا اتاق داشت ، اتاق اول یه هالی بود برای انتظار مریض ها و اتاق سمت چپ رو به خیابون توش صندلی و دم و دستگاه دندون کشیدن و دندون پر کردن بود که من از اون اتاق اصلاً خوشم نمی اومد و همیشه هم بوی میخک می داد و اتاق سمت راستی هم کارگاه دندان سازی بود ، عشق من
تو اتاق انتظار یه ساعت بزرگ بود که سر ساعت صدای بیگ بن لندن رو در می آورد و تو کارگاه یه دستگاه قدیمی بود که با پا کار می کرد و باهاش اون قدیم ها دندون پر می کردند ، هر موقع که آقا جان نبود ما مشغول ور رفتن با این دستگاه بودیم . راستی ما به پدر بزرگمون آقا جان می گفتیم ، یعنی قدیم ها اسم های بزرگ تر ها همیشه با عزیز یا جان همراه بود نه ددی و مامی و ....
شیرین ترین خاطره ام از محکمه موقعی بود که آقا جان موم های تیکه تیکه رو می ریخت تو یه قوطی فلزی و روی گاز رو میزی مخصوص دندان سازی می گذاشت و بعد که این موم ها آب می شد یه شیشه پر آب رو می کرد تو موم و موم ها می چسبید دور شیشه و بعد که با چاقو برش می خورد یه صفحه نازک موم درست می شد که برای ساخت دندون ها ازش استفاده می کردند .
روزهای بچگی روزهای خوبی بود ، خونه پدر بزرگ هم تنها جایی از دنیا بود که من هیچ موقع ازش سیر نمی شدم ، آسمون شب هایش پر ستاره بود و خوابیدن تو ملحفه های خنک و نم دار تو تابستون حالی می داد و ریش های زبر آقا جان دمار از روزگار آدم در می آورد ، راستش سالهاست ستاره یی تو آسمون این شهر شلوغ دیگر نمی بینم .
نواهای الهی العفو آقا جان صبح زود آدمو از خواب بیدار می کرد و بعد اون هم نون و پنیر و انگور صبح هایش همیشه بنام و یاد او ثبت شده است . درخت شاتوت تو حیاط و حوض آبی که رفتن بداخلش همراه با برخورد فیزیکی بود .....
یه بار زمانی که دانشجوی اهواز بودم و داشتیم با پدرم می رفتیم راه آهن آقا جان هم اومد و تو راه یواشکی یه چیزی کرد تو جیبم ، بعداً فهمیدم 20 برگ اسکناس 20 تومانی بود که جمعاً می شد 400 تومان ، هنوز مزه اون 400 تومن زیر زبونمه ، کمه ؟ اون موقع من با 700 تومان یه ماه رو می گذروندم و 400 تومان خیلی پول بود .
پدر بزرگ یک شب بعد از نماز مغرب و اعشا تو بغل بابا رفت و رفت و رفت
حالا گاه بگاه به خوابم میاد ، اما همیشه احساس می کنم اون زنده است
بعد بابا بزرگ یا آقا جون حالا بابا پر رنگ تر شده بود ، بابایی که من اون موقع ها نمی دونستم چقدر داره برای بچه هایش زحمت می کشه ، اون دو سه تا ایراد بزرگ داشت که پس از سالها اون ایراد ها بمن هم به ارث رسیده است ، موز دوست نداشت ، شیرینی و شکلات دوست نداشت ، از مرغ هم بالشو دوست داشت .
تنها چیزی که یادمه اینه که اون موقع ها آرزو داشتم یه روزی برسه که به پدرم بگم پدر جان شما دیگه زحمت نکش از امروز خرج خونه و زندگی با من !
از اون آرزوها سال ها گذشته ولی هنوز هم من هستم که به پدرم محتاجم و گاه که می بینم با بالا رفتن سنش و گذشتن سال ها از بازنشستگی اش نمی تونم کمکی بکنم تمامی غم های دنیا رو سرم خراب میشه ولی تلاش می کنم تا جایی که میتونم خیالش از سمت من راحت باشه تا به بقیه خانواده برسه ،
راستش تنها کاری که میشه کرد این است که سعی کنیم برای فرزندانمان پدری خوب باشیم .
فردا روز پدر است ، من تنها نعمتی که دارم اینه که سعی می کنم خاک پای پدر و مادرم را سرمه چشم کنم گر چه می دانم خیلی کم است اما هیچگاه از داشتن پدر و مادری معلم و رنج کشیده ناراحت نبودم ، پدرم برای من همیشه الگوی تلاش و همت بوده و هست .
در این روزهای نزدیک به تولد عزیز مومنان علی ع و روز پدر امیدوارم
خداوند کریم هیچ پدری رو شرمنده بچه هایش نکند
خداوندا تمامی پدران رفته را ببخش و بیامرز بخاطر محبتی که به فرزندانشان داشتند
مباش جان پدر غافل از مقام پدر
که واجب است به فرزند احترام پدر
اگر زمانه به نام تو افتخار کند
تو در زمانه مکن فخر جز به نام پدر

خدایا مرا چنان كن كه از والدینم همچون از پادشاه ستمكار بترسم، و همچون مادر مهربان درباره ایشان خوش رفتارى كنم. فرمانبردارى و نیكوكارى درباره ایشان را در نظرم از لذت خواب در چشم خواب آلوده لذیذتر، و در كام دلم از شربت گوارا در مذاق تشنه گواراتر ساز. تا آرزوى ایشان را بر آرزوى خود ترجیح دهم و خشنودىشان را بر خوشنودى خود بگزینم، و نیكوئى ایشان را درباره خود هر چند كم باشد افزون بینم و نیكوئى خویش را درباره ایشان گر چه بسیار باشد كم شمارم.
اى كسى كه بدیها را به چندین برابرش از خوبیها تبدیل مىكنى.خدایا هر تندروى كه در گفتار با من كردهاند، یا هر زیاده روى كه درباره من روا داشتهاند، یا هر حق كه از من فرو گذاشتهاند، یا هر وظیفه كه در انجامش درباره من كوتاهى كردهاند، پس من آن را به ایشان بخشیدم، و آن را وسیله احسان درباره ایشان ساختم، و از تو مىخواهم كه بار وبال آن را از دوش ایشان فرو گذارى، زیرا كه من نسبت به خود گمان بد به ایشان نمىبرم، و ایشان را در مهربانى نسبت به خود مسامحه كار نمىدانم، و از آنچه دربارهام انجام دادهاند ناراضى نیستم
خدایا اگر ایشان را پیش از من آمرزیدهاى پس ایشان را شفیع من ساز و اگر مرا پیش از ایشان مورد آمرزش قرار دادهاى پس مرا شفیع ایشان كن، تا در پرتو مهربانى تو در سراى كرامت و محل مغفرت و رحمتت گرد آئیم، زیرا كه تو صاحب فضل عظیم و نعمت قدیمى، و تو مهربانتر مهربانانى.
طبقه بندی: اجتماعی، ادبی، عکس، مناجات، خاطره،
برچسب ها: پدر، علی،
تبلیغات 
