میگم : آخه تو این شهر شلوغ ، دود زده ، میون این همه آدم هایی که همه در حال دویدن هستند انگاری که آخر دنیا رسیده اگه دل نداشته باشی که دیگه هیچ فرقی با در و دیوار و آسفالت نداری !
میگه : آخ گفتی آسفالت من عاشق آسفالتم
میگم : مگر نمی دونی که روز قیامت مستضعفین یقه مستکبران رو می گیرند که اگر شما نبودید ما مومن بودیم ( سوره سبا آیه 30 ) من هم اون دنیا دامنت را می گیرم زیرا که من مستضعفی بودم که تو مرا بدین حال ساختی
میگه : مگه من مستکبرم ؟
میگم : آره عقل ، سیاست ، گیم ، بی انصافی ، همه و همه رو برای خودت برداشتی و من ساده که هیچ چیز نداشتم جز دلی ساده ، خدایم ، ایمانم ، روزم و شبم تو شدی و این شد حالم ، بقولی
گفتی چو خورشید زنم سوی تو پر ، چون ماه شبی می کشم از پنجره سر
افسوس که خورشید شدی تنگ غروب ، اندوه که مهتاب شدی وقت سحر
نه دنیا رو داشتم و امروز هم که آخرت رو هم ندارم ، می مونم و یقه ات را ول نخواهم کرد
میخنده و میگه : مگه اون دنیا محرم و نا محرم نداره ؟ پسر جون برو خدا روزی ات رو جای دیگه حواله کنه ، حلقه آتش را بخواب دیده بودی
میگم : این شهر بی عشق بی مهربانی بی همدم و مونس جای موندن نیست
میگه : بلیط قطار برات بگیرم برگردی ولایت
میگم : هر عزایی را چهلی ست و بعد فراموشی ست
می خندد ، مهم نیست اصلاً مهم نیست
و نمی دانم من زودتر سر می رسم یا روز چهلم ؟
ادامه دارد ......
طبقه بندی: بی حساب و كتاب، تهران امروز ، خاطره، ادبی، مناجات،
برچسب ها: عشق،
عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم
بی دست و پاتر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم
این روزها همه بکاری مشغولند
حاجیان در مشعر بدنبال خود و در منی در بدر بدنبال شیطان
ابراهیم درگیر مبارزه با نفس و قربانی نمودن اسماعیلش
حسین ع بسوی مسلخ روان
کوفیان در حال شمارش درهم های زر اهدایی
و یزیدیان به توطئه مشغول
عده ای هم چونان گوسفندان منتظرند که کدام سمت سبز تر است ؟
دمی تامل کنیم و ببینیم
من و تو دوست من ، امروز به چه کاری مشغولیم ؟
حاجی به طواف کعبه رفت و باز آمد
ما به قربان تو رفتیم ، همانجا ماندیم
طبقه بندی: اجتماعی، ادبی، مناجات، تهران امروز ،
برچسب ها: قربان، حج، منی، مشعر، شیطان،
سلام
ماه مبارکت هم بالاخره گذشت ، من از اون بنده هایی که در حسرت از دست دادن و رفتن ماه رمضون نعره می زنند نیستم ، شاید خوشحالم باشم که این مهمونی برای منی که مهمون خوبی نبودم گذشت ، میدونم که باز هم یه فرصت خوب رو از دست دادم اما نفس اماره ام منو وادار می کنه که خوشحال باشم .
میدونم قدر ندونستم و نتونستم تو رو ببینم که به قدر فهم من کوچک شده ای و با من بر سر سفره ام مهمان شده ای و با کودکانم در شادی هایشان خندیده ای ، گفتم خنده ! خدایا مگر تو گریه را هم دوست داری اونهم گریه بچه ها رو ؟
و من نتونستم ماه تو را درک کنم و نتونستم حکمت کارهای تو را هم ، انگشتری را هم پس نفرستادی ولی بقول اون درویش معروف باز هم شکرت
و امروز
عجیب دلم می خواهد بوی شرجی ساحل دریا رو از تمام وجود نفس بکشم و در کنار دریا به بازی و شادی کودکان بنگرم ، به کاخ های شنی ساختنشان نگاه کنم ، و ای محبوب من ، من در فکرم از تو کاخی ساخته ام از رویا غیر قابل تسخیر و در قلبم قصری سراسر حجب و حیا و تکریم و التماس ، قلبی که درهای آن روز بروز بسته تر می شود
من از تو قصر خیال می سازم
و عروب که موج
قصر شنی را شست
گریه نمی کنم

طبقه بندی: اجتماعی، شعر تصویری، ادبی، عکس، مناجات،
برچسب ها: قصر، خدا، رمضان، قلب، محبوب، درویش،
خدایا
به خاطر تمام چیزهایی که
دادی ، ندادی
دادی پس گرفتی
ندادی بعداً دادی
ندادی بعداً می خوای بدی
دادی بعداً می خوای پس بگیری
داده بودی و پس گرفته بودی
اگه بدی پس می گیری
پس گرفتی دادی
پس گرفتی بعداً می خوای بدی
اگه می دادی پس می گرفتی
نداده بودی فکر می کردیم دادی و پس گرفتی
خلاصه سرتو درد نیارم به خاطر همه شکر
طبقه بندی: اجتماعی، مناجات،
برچسب ها: علی، قدر، رمضان، خدا، امید، شکر،
دنبالک ها: یا علی گفتیم و عشق آغاز شد، یاد، علی را عدالتش کشت، رمضان در غربتی قریب، خاک،
تبلیغات


