دعوت نامه اختتامیه با مهر خیلی فوری تو روزهای آخر سال كه بدستم رسید دو دفعه خوشحال شدم
اول برای اینكه در روزهای آخر سال نامه های خیلی فوری و امثالهم معمولاً نامه های اخراجی و تسویه حساب است كه البته برای من رسیدن همچین نامه هایی در روزهای امید و شادی آخر سال عادی شده اما باز هم خوشحال شدم كه نامه اخراج نیست ! ( پرانتز : برادر روابط عمومی دوباره از این شوخی ها آخر سال با من نكنید كه خونم می افته گردنتون )
دوم اینكه خوب دعوت نامه بود اونهم برای حركتی نو
راستش منو بخاطر اینكه از مولا علی آبروی دو دنیا خواسته بودم تو قسمت وبلاگ های عمومی بعنوان وبلاگ اول انتخاب نمودند و هدیه اون هم یك لپ تاپ بود كه خستگی سالها رو از تنم بیرون كرد اما خودم میدونم كه من یكه بزن كوچه بن بستی بیش نبودم و در غیاب وبلاگ نویسان توانمند تونستم این رتبه رو كسب كنم
گر چه خوشحال شدم ( خیلی ) اما آرزو كردم تمام دوستانی كه اونجا بودند رو خداوند به لطفش زودتر خوشحال كنم ، نمیدونم احساس خوبی ست یا بد كه دوست ندارم خوشحال شدنم باعث ناراحتی بقیه باشد .
آیا من از دیگران بهترم ؟
نمی دانم كه افتخار در چه خفته است در گرفتن لوح تقدیر یا من ؟
اگر در لوح است پس مرا چه باشد ؟
اگر در من است پس با لوح چكار ؟
از این رو پرسش را رها كرده و می كوشم در چهار سوی دنیا به گردش در آیم ، مرا چه لذتی باشد كه خود را با اندیشه ی مقام پَست یا عالی فرسوده سازم .
و در انتها:
به نخ می كشم
یك در میان
یك شكوفه
یك لبخند
و بر گردنم می آویزم
.... بهار است
در گذر از سال كهنه ما را برسم رفاقت دعا كنید
طبقه بندی: بی حساب و كتاب،
برچسب ها: وبلاگ، شهرداری تهران، شهرام خسروان،
تبلیغات

