همه شادی کنان مرگ سال 1388 را به پیشواز می رویم و این مرگ را تعمیم می دهیم به خودمان و تمام بندگان
حساب و کتاب ها رو می بندیم ، برای مراسم ختم سال 1388 لباس نو می خریم ، وای بروز کسی که نفهمد آخر سال است و باید حساب و کتاب ها تسویه شود ! و آنقدر این روزها گرفتاریم که یادمان می رود نگاهی به دور و برمان بیاندازیم ، دوستان رو تو خیابون نمی بینیم و از کنارشون رد میشیم ، به هم تنه میزنیم ، آخر سال است
مژده می دهد ایاز
دل دهید
فصل ، فصل بارانست
عادت استقبال از بهار گر چه اثرات خوبی در زندگی افراد دارد اما کاش همتی هم بود برای مشخص شدن و تصفیه حساب روز قیامت
کاش برای روز رفتن ما هم وقتی مشخص بود ،
کاش قبل از اینکه خداوند برای درک درد نیازمندان همین دور و بر ما ، ما را به غم نداری و بی پولی امتحان کند یادی از نگاه حسرت بار کودکان به لباس های نو و حسرت و شرمندگی پدری در برابر خانواده اش بیاندیشیم
چقدر شتاب و عجله و بی تفاوتی به اطراف ؟
دنیا گرد است ! کجا می روی ، خیلی که زرنگ باشی و تند تر از همه هم که بروی باز بر می گردی سر جای اولت
طبقه بندی: اجتماعی، ادبی،
برچسب ها: 1388، سال نو، عید، 1389،
تبلیغات

